ایمیل خودتون رو وارد کنید تا هر شب جدید ترین آهنگ ها رو براتون ایمیل کنیم!

متن داستان عاشقانه مهران

داستان عاشقانه مهران :

داستان عاشقانه مهران یک داستان تخیلی می باشد که در دنیا وب مجازی پخش شده است و در مورد شهر مرودشت می باشد :

سلام مهران دوست خوبم میایی بریم پارک انقلاب باشه بیاتوخونه وایسا که بریم
اون دختره را که اون روز تو خیابان دیدمش هم هنوز یادم نرفته من عاشق اون شدم باید پیدایش کنم
باید بهش شماره بدم این طور نمیشه دلم برده همراه خودش
برده نمی دانم من باید یه کاری انجام دهم …
اره مثل تو فیلم ها که یکی عاشق یکی دیگه میشه میره یه نفر دیگه را میکشه برو باشه من هم باور کردم
باشه حالا این کار ها رو ول کن چی کار میکنی فردا میای خیابان تا برای مدرسه مون با هم بریم لباس بخریم یا نه
باشه حالا یه کاریش می کنم باشه تا فردا
مهران میره خونه به مادرش میگه من زن میخوام
مامانش میگه تو بزار میگری ولی نمیشه همه دختری رو قبول کنی دختر خاله یا دختر عمو هات یکی رو بگیر میگه نه من اون ها رو نمی خواهم من عاشق اون شدم نه دختر خاله ام
من اون رو نمی خوام مادر میگه میخوای بخواه نمی خواهی نخواه همین که گفتم
نمی خواهی ۲ می خواهی ۱ دو میل داری
حالا فکرت رو بکن
من اووووووووووووون رو نمی خواهم
سالگی ۱۲ تا یک دفعه به مامانش میگه دختر خاله ای که میگی تا داشته زیر پهل ها مواد میزده من نمی خواهم دهنم را باز کنم چی کار کنم
تا مامانش بر میگرده یک سیلی به پسرش میزنه
پسره میره خونه دوستش مهدی مهدی میگه چی شده :راستش را بهش
میگه میگه از مامانم گفتم زن میخوام گفت :
مامانش میگه تو بزار میگری ولی نمیشه همه دختری رو قبول کنی دختر خاله یا دختر عمو هات یکی رو بگیر میگه نه من اون ها رو نمی خواهم من عاشق اون شدم نه دختر خاله ام
من اون رو نمی خوام مادر میگه میخوای بخواه نمی خواهی نخواه همین که گفتم
نمی خواهی ۲ می خواهی ۱ دو میل داری
حالا فکرت رو بکن
من اووووووووووووون رو نمی خواهم
سالگی ۱۲ تا یک دفعه به مامانش میگه دختر خاله ای که میگی تا داشته زیر پهل ها مواد میزده من نمی خواهم دهنم را باز کنم چی کار کنم
تا مامانش بر میگرده یک سیلی به پسرش میزنه
از مهدی میگه جریان این بود
مهدی میگه باشه حالا بخواب تا فردا با هم میریم خیابان یا تو پارک دختره را پیدا کنیم
یه شب که دختره رو پیدا کردیم ببرش خونه تون پیش مامانت بگو این دختره است و با مادرت بگو باهاش حرف بزنه
و درباره تو به دختره بگه اگه قبول کنه خب مبارکه عقد میکنه
قبول هم نکنه خب به زندگی ادامه میدی
مثل همیشه :
پارک و خیابان و ولگردی
-فردا روز بعد به پارک میرن و دختره را می بینند و به اون شماره میدن تا بعد پدر دختره دخترش را از خانه بیرون می کنه
دختر شب تو پارک می خوابه و بعد میه رسوای محله شون میره سر کار یک خانه اجاره میکنه و خودش را آرایش میکنه و میره تو پارک و که یکی دوست بشه و ازش پول بگیره که یک روز با یک پسر قرار میزاره و پولش را می دزده و پسره اون جا یک دوستش را قرار داده تا فیلم بگیره وقتی پول را می دزده بعد پسره فوری به پلیس خبر میده که پولش را دزدیده دختره میره توی یک کوچه
و در خانه باز بود و میره توی خونه یعد یکی از در میاد تو میبینه که یک آخوند امد تو خونه و بعد پلیس ها پیداش میکنن کوچه خونه اخوند را بعد از اخوند می پرسند میگه اینجا نیست
و بعد پلیس ها نمی روند تا این از تو کوچه بیاد در و نمییاد که تا وقتی که آخوند محلشون میره دم در خونه یک فقیر و دختره پول و یا ساک پیرمرد اخوند میره برگرده خونه ی پیرمرد که در برگشت پلیس میگیردش
سال که آمد از زندان بیرون گفت ۱۲و بعد که رفت زندان بعد از من عاشقم من عاشقم من عاشقم و بعد باز هم رفت دنبال کار های خراب و مواد فروشی و باز هم میگرنش بعد یک جریمه به پلیس میده که آزاد شود
و بعد که ازاد می شود میره تو یک شرکت و اون جا استخدام میشود و کار های بد را ترک می کند
و بعد مهران میره دم مغازه یک بقالی که چند تا تخم مرغ بخره با یک مرد دعوایش می شود و بعد مهران با سنگ تو سر مرد می زنه و مرد می میرد
و بعد دوست پدرش مجید یک وکیل براش میگیرید و بعد به کار های این پسرمی رسد تا ازاد شود
ماه زندان می رود و بعد میخواهد که از ۵ ولی آزاد نمی شود و زندان فرار کند و از مرز رد شود و به ترکه برود که بعد از زندان فرار می کند و که تا بعد تو زندان یک دوست به نام مجتبی در زندان دارد که او حبس ابد به او داده اند که او هم می خواهد از مرز رد شود وبه ترکیه برود که تا اون جا دیگه نگیرنش و که بعد در راه که دارند میرند یک سربار ترکیه ای را می بینند که او می خواهد به ایران بیایید
و اون به و بعد مهران شناسنامه او را می گیرد و اون از مرز است کوچک ۱۹۰ رد می شود و به اون دوستش پلیس شک می کند که قدش تر به نظر می رسد
و اون دوست مهران مجتبی را باز به زندان می اندازند و بعد باز فرار می کند و بعد به لب مرز می آید و مهران یک شناسنامه به اسم رضا صادر می کند و عکس مجتبی را می زند و ویزا می گیرد بعد با خیال راحت از مرد رد می شود
و بعد پدر مهران علی خبر می دهند که پسرت زندان فرار کرده است و پدرش میره زندان میگن از مرز رد شده و به ترکیه رفته
است همراه با دوستش ولی دوستش را بار اول گرفتیمش ولی بار دوم فرار کرد اون هم از ترکیه رد شده است و با اسناد ترکیه رد شده است چون که شناسنامه اش ترکیه ای بوده است
یعنی پسر من برایش شناسنامه ترکیه ای گرفته است اره
اره
اره
اره
وای خدای من وای خاک بر سرم شد حالا جرمش بر گردن من است یا نه
ها
ها
ها
من چه کنم برم ترکیه دنبال با تو سری بیارمش یا نه فقط شما باید همراه من بیاید چون که من را نمی شناسند ولی اگر شما بیاید همراه من کارت پلیسی را نشونشون بدی میزارند با هم بریم ولی نمی دونم پیدایشون کنیم یا نه باید دنبالشون بگردیم با لباس شخصی با تمام گروه های پلیس ترکیه بریم شاید نفهمند اگر بگیم که این ها آدم گشته اند دستور گشت می دهند
من باید با همسرم گفتگو انجام بدم تا دلم خالی شود
من نمی توانم به زندان بروم زن و بچه هام از گشنگی می میرند جناب تو خودت حساب کن یک بچه یکسال و شش ماهه چگون باید فقط یک مادر تنها سرپرستی کنه نمی تونه که تنها حداقل باید بدانم که سر آن ها چه می آید
جناب نمی شود من یک سند یا مدرک و یا …
بیارم آزاد بشم میشه یا نه خیلی آقایی بگو که میشه نگو که نمی شه
نگو که نمی شه
نگو نه
نگو نه
نگو نه
نگو
خواهش می کنم خواهش جون بچه هات جناب سروان
من بنده گناهکار خدا نیستم خواهش می کنم
من بنده خدا هستم من گناکار نیستم
من باید چه کار کنم که خداوند پسری شیطان به من داده است من که نمی دانستم این بچه هم بلده فرار کنه
من نمی ذانم که این بچه با خودش چه فکری می کند من نمی دانستم که این هم آخر فرار می کند
من از بخت خودم نالم یا از بخت سیاه مادرش
یا برادرش
یا خودش که فراری شده ها جناب سروان حالا یک کاری بکن تا من با سند یا مدرکی چیزی آزاد بشوم
اگر نتونی ابن کار را انجام دهی سرپرسی یک بچه و زنی به گردن شما می افته هااااااااا
من که نمی گویم با پارتی این کار را بکن همین جوری میگم نمیشه که یک کاری بکنی تا من آزاد به شوم یا نه
من همیشه مدیون تو هستم درسته که من همیشه درگیر پلیس و کلانتری هستم اما نون حلال همینه که برایش جون بکنی
تا جون نکنی گیرت نمی آید من هم تو زندگیم همش جون کندم چون که درس نخوندم من باید الان پلیس راهنمایی رانندگی باشم نه یک قاتل من درسم خیلی خوب بود حتما الان مادرم خیلی دل نگران من هست فدات بشم مادر عزیز و خوبم
من که بهت گفتم تمام دنیا از توممنون هستن
که این کار ها رو من هم که گفتم این کار را انجام بدم که من هم بلدم من هم می گویم که این را جعل اسناد می کند من هم جعل کردم و فرار کردم این هم من هم هستم
که به استانبول می رویم و دوستم مجتبی می آورم
ولی می رود و دیگر به فراسه می رود و دیگر فرانسه ماندی می شود و دوستش را پلیس می گیرد و راستش را به پلیس می گوید که من مهران را ندیده ام و هرچه که دنبال می گشتم در ترکیه نبود
حتی با پلس هم دنبالش گشتم ولی نبود و بعد از سایت تحقیقاتیش فهمیدم که به فرانسه رفته برید فرانسه دنبالش پدرش گفت چه غوغای پیش آمده است از یک طرفی دیگر مادرش جمیله مریض می شود سال تو کما بوده است و بعد ۱۱ و بعد تو کما می رود و بعد تا از یازده سال بعد مادرش از کما بیرون نمی آید و فوت می کند بعد دوستش مجتبی از زندان آزاد میشود و به فرانسه می رود که دنبال مهران بگردد تا پیدایش کند ولی اونجا هم پیدایش نمی کند و بعد میفهمد که باز به انتالیا رفته است و پلیس اونجا را به خبر در می آورد تا دنبال بگردند ولی اونجا هم پیدایش نمی کنند تا یک روز مجتبی در سایت اینترنتی مهران میرود تا بپرسد کجاست تا برود پیش مهران از طریق سایت یک نظر به مهران می دهد و مهران می گوید دبی هستم می خواهی بیایی اول یک نامه بهت می دهم بخوان بعد خواستی بیا البته بدون پلیس اگر با پلیس باشی من از دبی فرار می کنم من دوست های زیادی در دبی و ترکیه و انتالیا دارم که فوری بهم خبر می دهند من هم از این جا فرار می کنم نامه را بخوان :
سلام این نامه از مهران به دوستش مجتبی
سلام
رفیق من عاشق شده ام
سلام دوست با وفایی من
سلام
سلام
سلام
من عاشق دختری شده ام من نمی دانم چه کار کنم پول لازم دارم ار مامانم بگو تویی گاو صندوق کلیدش زیر کمد چوبی است بردار و پول را ار حساب بردار هر چی پول توش هست بیار واسه من تا یک خونه هم برای تو بخرم من و تو و …
و یک زن هم برای تو بگیرم
تا بعد رفیق
Goodboy
حالا که خواندی ممنون می شوم این کار را هم بکنی :
پول را به یورو تبدیل کن
ممنون
و بعد زن می گیرد و چند سال طول میکشه و بعد مهران را میگیرند سال که ازاد می شود میره ۵ و بعد به زندان می رود و بعد از انتالیا باز از زن قبلی را طلاق می دهد
و میره ایران بعد دیگه میره دنبال دختری که اول دوستش داشته و اون را پبدا نمی کند و بعد می فهمد که اون هم فرار کرده و به استرلیا رفته و مهران میره استرالیا دنبال دختره و پیدایش نمی کند و میره تو سایت دختره میپرسه کجای میگه : کمی تمرکز میکنه و بعد میگه نیویورک می رود دنبالش و شماره موبایلش زنگ می زند و آدرس خونه اش را در نیویورک می گیرد و میره دنبالش و می بیند که به او دروغ گفته است ولی از او می پرسد چرا به من دروغ میگی من که با تو خوبم من عاشقتم من که دیونه وار دنبالت می گردم و من که تو را با دنیا عوض نمی کنم و من که …
راستشو بگو کجای میگه انتالیا مهران میگه کجای انتالیا ادرس سال قبل انتالیا بودم ۶ بده چون که من هم
روزی ۲ آدرس درست بده من میخوام بیام حالا نیویورک هستم تا بیام میشه خداحافظ
بعد مهران میره انتالیا دنبال عشقش و میروند محضر عقدش میکنه و بعد دو تا بچه میاره و اخر داستان هم مهران می میرد و بچه اش بازیگر می شود

منتشر شده در تاریخ: ۳۰ تیر ۱۳۹۵
,