ایمیل خودتون رو وارد کنید تا هر شب جدید ترین آهنگ ها رو براتون ایمیل کنیم!

متن مجموعه ای از شعر های طنز سال ۹۵

گل در بر و می در کف و معشوق به کام است
من مانده‌ام این‌جا که حلال است، حرام است؟
با این که به فتوای دل اشکال ندارد
گریار پسندید ترا کار تمام است
در مذهب ما باده حلال است، ولی حیف
در مذهب اسلام همین باده حرام است
شد قافیه تکرار ولی مسئله‌ی نیست
چون شاعر این بیت طرفدار نظام است
این ماه شب چاردهم در شب مهتاب
یا این که نه، همسایه ما در لب بام است.
در مجلس اگر جای خودت را نشناسی
این جا است که مفهوم قعود تو قیام است
پرسید طبیبم که پس از رفتن یارت
وضع تو اعم از بد و از خوب کدام است
از این که چه آمد به سرم هیچ نگفتم
گفتم دل من سوخت، نفهمید کجام است

شیخ عطار:

چو عیسی باش خندان و شکفته

که خر باشد ترشروی و گرفته

سعدی:

نظر کردم به چشم عقل و تدبیر

ندیدم به ز خاموشی خصالی

نگویم لب ببند و دیده بر دوز

ولیکن هر مقامی را مقالی

 زمانی بحث و علم و درس و تنزیل

که باشد نفس انسان را کمالی

زمانی شعر و تاریخ و حکایت

 که خاطر را بود دفع ملالی

 خدایست آنکه ذات بی مثالش

نگردد هرگز از حالی به حالی

شعر طنز اندر احوالات آل سعود

 

شعر طنز اندر احوالات آل سعود  :

 

عده ای نرّه غول، آل سعود
دائما در نزول، آل سعود

روز و شب در طواف شیطانند
ضدّ آل رسول(ص) آل سعود

عینهو سعی‌تان که مشکور است
حجّتان هم قبول، آل سعود!

سعی‌تان: بین خوردن و شهوت
طوف‌تان: گِرد پول آل سعود!

در رسیدن به قلّۀ دانش
نیست اصلا عجول، آل سعود!

لیک خرج حرمسرایش را
می‌کشد روی کول، آل سعود

عینهو بشکه های گندۀ نفت
بطنشان فول فول، آل سعود!

نام خود کرده: «خادم الحرمین»
خائن شاسکول، آل سعود

بی ادب نیستم، لذا گویم:
فاعلاتن فعول(!) آل سعود

در «یمن» گور خویش را کندند
این شیوخ جَهول- آل سعود-

گردد «آل سقوط»،اگرچه کنون
گشته از نفت، لول، آل سعود

مثل یک کرم توی قصرت باش
در همانجا بلول، آل سعود!

توی گور است هر کسی که نمود
«هفت خان» را ملول، آل سعود!

زبان حال یک ارباب رجوع در دانشگاه

 

در شگفتم از چــه رو با ما لجــش تا ایــن حــد اسـت

آه مــن هــم گــر نگیـــرد، مــادرم آهـــش بــد اســت

او گـره ها می زنـد، بـا چنـــگ و دنــدان مانـده، مـــن

در میـــــان ناکســــــان گـویـنــد او ســــر آمد اســـت

بر نگشــته هــر که مشــکل دارد و پیــش وی اســت

گوئیــا یکســـویه اسـت این راه و در وی ممتـد اسـت

بــس تمــام مشـــکلاتم دســـت آن ناکــــس فـــــتاد

ســینه ام تاول زد از بــس روی آن دســت رد اســـت

شاید این مشــکل نه از ایشـان که تنــها از من است

بخـــت و اقبـــالم یقیـــــنا واحـــدی از یکصــــد اسـت

یا نه از من، نـی از ایـشان بلکه این یک سنت اسـت

این چنین ها می کند هر کس که در آن مسند است

بــی زر و بـی آشــنا رفتـی به آن محفــل  «امیـــن»

لابد از محفــــل تمنایــت گــران و بــی حــد اســــت

 

شعر طنز / در آزمون سخت عشقت کم نیاوردم

 

در آزمون سخت عشقت کم نیاوردم
مشروطی حتی ترم آخر هم نیاوردم

درپاسخ پرسیدن از راز بقای عشق
برهان ترد غیر مستحکم نیا وردم

پشت سرم حرف زیادی بود پیش ازاین
ازحرف بدخواهان به ابرو خم نیاوردم

داروی درد مزمن مردم شدم اما
تنهابرای درد خود مرهم نیاوردم

ابلیس خودرا خفه کردم با خیال تو
نامی زحوا گندم و آدم نیاوردم

شعری برایت بافتم باتاروپود عشق
اما برایت برگه ی شعرم نیاوردم

گم کرده بودم دست وپایم را به طوری که
از خاطرم رفت و گل مریم نیاوردم

 

 

ای در وجودت چشم عالم مات و مبهوت

ای در وجودت چشم عالم مات و مبهوت
دنیا فدای غمزه های چشم و ابروت!

آمیزه ای از انبه و موز و انار است
طعم لبان تو که دارد رنگ شاتوت!

بر گیسوی کشمیری ات پیچیده ای باز
شال کرشمه از حریرستان لاهوت!

بگذار تا آخر دنیا بخوابم
در سایه سار پربهار باغ لیموت!

گشتم ولی مثل تو را پیدا نکردم
در هندوچین و قندهار وبلخ و بیروت!!

بهروز جوانمرد / شیک ترین زندگی داغ ترین بند گی

 

شیک ترین زندگی داغ ترین بند گی
یار مرا می برد تا دل_ تابندگی
باغ تعادل کجاست یا غزلی ناب کو
ناب ترین شعر ها مشکل خوانندگی
فقرفنا می شود جهل جدا میشود
شور بپا می شود حاصل بارندگی
سنگ صبورش شدی محو غرورش شدی
شعرو شعورش شدی دردل _شرمندگی
شاه ترین کارها جرم ترین دارها
ماه ترین یارها فال نوازندگی
بنز سوارش کند مست_ قرارش کند
کیست مهارش کند باطل رانندگی
لوکس غزل ساختن لعل لبش باختن
با همگان سا ختن در دل_هر زندگی

 

 

محمد علی ساکی / بیخودی بانو دلت با عشق من صابون نزن

 

بیخودی بانو دلت با عشق من صابون نزن
گوشه ی چشمان خود اردویی از افسون نزن

چشم خود را می رسی وقتی به من درویش کن
روبرویم دست بر هر فعل ناموزون نزن

با غزلغمزه نمی لرزد دل اهل ورع
دور من را خط کشیده پرسه ی مظنون نزن

چون حنای شعر تو رنگی ندارد پیش من
دست بر آرایه یا تصویر ویا مضمون نزن

من که می دانم زلیخای هوس الگوی توست
پیش یوسف موی خود از روسری بیرون نزن

گاه گاهی رود بعد از سیل طغیان می کند
گفته بودم چادرت را در کنار کرخه یا کارون نزن

چون که عاقل تر از آنم با هوس اغوا شوم
بیخودی بانو دلت با عشق من صابون نزن

 

 

شعر طنز / آفرین ، مرحبا ، صفا کردی

 

آفرین ، مرحبا ، صفا کردی

پا توی کفش شعر ما کردی

شاخ ذوق مرا شکانیدی

اسب طبع مرا رمانیدی

دو ـ سه روزی عرق نمودم من

تا که آن شعر را سرودم من

شاغلامش سپس ویزیت فرمود

لطف فرموده و ادیت فرمود

بعد از آن ، مش رجب ، دو روز و دو شب

کرده ویرایشش وجب به وجب

سه چهار بار پشت و روش کردیم

مصرعش پاره بود ، رفوش کردیم

لاجرم هر که شعر را خوانده

کرده تشویق و کله جنبانده

گفته احسنت مرحبا ، بخ بخ

حبذا ، آفرین ، زها و الخ …

 

 

دوبیتی طنز از ناصر فیض

رفتیم به پیتزا فروشی امیر

دیدیم نشسته بود آنجا دم شیر

پشت سر آن مرد که عینک هم داشت

یک مردک سگ سبیل با یک کفگیر

یدالله گودرزی / بوسه با طعم استیکر!

الا ای یار دیجیتالی من!
تو هستی باعث خوشحالی من

به قصد ساعد سیمین ساقی
به توبرخورد کردم اتفاقی

تورا در فیسبوکم اد نمودم
خودم راپیش پایت سد نمودم!

زمن ارسال کامنت ازتوهم لایک
تو بودی عاشق بولگاری ونایک!

علاقه بین ما کم کم فرا شد
بساط لیلی ومجنون به پاشد

میان وایبر وواتس آپ و بی تاک
برایم تانگو می رقصی خفن ناک!

می آیی هرزمان بایک قر وفر
مدل کردی خودت را چون جنیفر!

شدم عاشق ولیکن عاشق از دور
زدی درکار سخت افزار بدجور!

دوباره کار وبارم زار گردید
که نرم افزار،سخت افزار گردید!

مراکردی اسیر دام سایبر
برایم میکنی غش توی وایبر!

مرا هی می بری رویاسواری!
لب چشمه مرا جا می گذاری!

تلف شد عمر من،اما مجازی
هدرشد زندگی در شهر بازی!

زمانی عشق مجنون وایبری شد
که طعم بوسه هم استیکری شد!!

 

عمران صلاحی / بگذار شبی زلف درازت گیرم

 

بگذار شبی زلف درازت گیرم

صد بوسه از آن سینه بازت گیرم

نوشابه گاز دار خواهد دل من

بگذار لبت بوسم و گازت گیرم

 

 

انوری / هربلایى کز آسمان آید

 

انوری :

 

هربلایى کز آسمان آید

گرچه بر دیگرى قضا باشد

 

به زمین نارسیده، مى‏ پرسد:

خانه انورى کجا باشد؟

شعر طنز عروس

 

دانی  که  از  چه  نام عروسان  یک پدر

در اصطلاح  مردم  هر  شهر ” جاری ” است

زیرا که نهر فیض پدر شعبه گشته است

در هر عروس شعبه ای از نهر او جاری است

 

 

شعر طنز مادر بزرگ

               

 چه کم طالع  بدی که مادرت مرد

تو را دادند به دایه ، دایه هم مرد

تو  را  دادند  ز شیر  بز  قناعت

ز اقبالت  بز و  بزغاله  هم مرد!

منتشر شده در تاریخ: ۲ مرداد ۱۳۹۵
,