ایمیل خودتون رو وارد کنید تا هر شب جدید ترین آهنگ ها رو براتون ایمیل کنیم!

متن اصولگرایان دچار جهل‌الرجال هستند(احمدی‌نژاد در حال تست‌ فضاستپ)

وضعیت اردوگاه جریان اصولگرایی آن‌طور نیست که بتوان آن را مطلوب و حتی آرام به تصویر کشید چون آنها بر خلاف اصلاح‌طلبان که مدت‌هاست به حمایت خود از روحانی در سال ۹۶ اذعان دارند، هنوز نمی‌دانند باید در راستای پیروزی کدام عضو اردوگاه خود آستین بالا بزنند و فعالیت های انتخاباتی را آغاز کنند. روزی خبر شکاف میان حامیان احمدی‌نژاد و جلیلی به گوش می‌رسد، روز دیگر بنرهای شهری قالیباف را نماد آماده بودن او برای حضور در انتخابات ریاست‌جمهوری تعبیر می‌کنند.

بنابراین اشتباه است که گفته شود اصولگرایان با قحط الرجال مواجه هستند بلکه به گفته امیر محبیان از تئوریسین‌های جناح اصولگرا، این طیف از جهل الرجال رنج می‌برد. باشگاه خبرنگاران نوشت؛ اهم اظهارات محبیان به شرح زیر است:

مواضعی که امروز اصولگرایان اتخاذ می‌کنند، از نظر من انفعالی است لذا تحلیل‌شان هم از نگاه ایجابی نیست و پیروزی خود را در شکست طرف مقابل می‌بینند؛ علتش هم این است که اصولگرایان باید برای معرفی کاندیدای ایجابی، به نوعی به تفاهم ایجابی هم دست پیدا کنند؛ جریانات مختلف کنار هم بنشینند و در نهایت به یک نفر برسند.

شاید بر حسب تخریب، دولت پایین بیاید اما نمی‌توان مطمئن بود که مردم اصولگرایان را بالا بیاورند. یعنی حیثیت دولت از بین رفته اما اعتمادی هم نسبت به این طرف ایجاد نشده است. با چنین تخریب‌هایی در نهایت یک دولت ضعیف‌تر بالا خواهد آمد و نتیجه دیگری برای اصولگرایان در پی نخواهد داشت.

دو دیدگاه و تحلیل درباره انتخابات سال ۹۶ وجود دارد؛ می‌دانیم که به لحاظ قانونی دوره ریاست‌جمهوری ۴ ساله است. سوالی که مطرح می‌شود این است که آیا دولت کنونی، یک دوره‌ای است یا دو دوره‌ای؟ وقتی پیشینه را نگاه کنیم، می‌بینیم که اینرسی انتخابات ریاست‌جمهوری به گونه‌ای است که یک نفر، دو دوره انتخاب شده است؛ یکی از تحلیل‌ها این است که مردم برای اجراشدن برنامه‌های دولت، ۴ سال را کافی نمی‌دانند. تحلیل دیگر این است که هر انتخابات ریاست‌جمهوری در ایران، معادل یک انقلاب، سیستم را به‌هم زده است. شما نگاه کنید، هر ۸ سال خط عوض شده است. خط آقای هاشمی یک چیزی بود، بعد از آن، خط رئیس دولت اصلاحات چیز دیگری شد و پس از آن، خط احمدی‌نژاد کاملا متفاوت شد. این واقعا برای خود یک ایراد است.

در سال ۹۲ فضا به سمتی رفت که نقطه قوت روحانی بود و آن مساله هسته‌ای بود. تخصص جلیلی روی موضوع هسته‌ای بود و وقتی آن را مطرح کرد، بحث روحانی گرفت! سیاست هسته‌ای جلیلی به واسطه ریاست احمدی‌نژاد بر شورای عالی امنیت ملی، چیزی جز سیاست رئیس دولت‌های نهم و دهم نبود. مردم هم گفتند که دو سیاست ایجاد شده، یکی سیاست احمدی‌نژاد که به بن بست خورده و دیگری دیدگاه روحانی که باید آن را تست کنیم.

حالا شما فرض کنید که جلیلی نمی‌آمد و قالیباف به جای وی، محور می‌شد. کسی قالیباف را احمدی‌نژاد دوم نمی‌دانست و آن نیروی گریزی که نسبت به جلیلی وجود داشت، نسبت به قالیباف نبود. دوم اینکه محور فعالیت‌های قالیباف به عنوان شهردار تهران، مسائل عمرانی بود لذا بحث رقابت با روحانی، مسائل عمرانی می‌شد نه هسته‌ای. همین‌ها می‌توانست آن ۳۰۰ هزار رای اختلاف با روحانی را جبران کند و اصولگرایان در دور دوم، روی قالیباف اجماع می‌کردند.

اصولگرایان، درست یا غلط این بازی را بردند. فیش‌های حقوقی، اثرات روانی خود را روی افکار عمومی گذاشت اما بدتر از آن، ارزش افزوده‌ای برای خود اصولگرایان نداشت.

من معتقدم که اصولگرایان دچار کمبود نیرو نیستند؛ اتفاقا مدیر خوب زیاد دارند اما خودشان و ذهنشان را تنها به ۳، ۴ نفر محدود کرده‌اند. این ۳، ۴ نفر بعضا چندین مرتبه هم در انتخابات شرکت کرده اما رای نیاورده‌اند. به نظر من، اصولگرایان قحط‌الرجال ندارند بلکه دچار جهل‌الرجال شده‌اند؛ یعنی افراد خود را به خوبی نمی‌شناسند. اصولگرایان باید به نیروهای قوی فرصت بدهند. ما یا سراغ نیروهای قبلی می‌رویم یا اینکه سراغ کسانی می‌رویم که اصلا مردم آنها را نمی‌شناسند و بعد باید میلیاردها هزینه کنیم که اصلا ببینیم طرف چه کسی است؟ مثلا برخی چهره‌ها در لیست تهرانِ اصولگرایان برای انتخابات مجلس، ناشناخته بودند. خود ما که اصولگرا هستیم، اینها را نمی‌شناسیم؛ مردم چگونه می‌خواهند اینها را بشناسند؟ الان ما می‌بینیم که بعضی از اصولگرایان به همان قبلی‌ها فکر می‌کنند و بعضی‌های دیگر هم از روی بی‌برنامه‌گی به روحانی نظر دارند تا امتیازاتی از او بگیرند.

روحانی در طول ۳ سال اخیر، موضع اصولگرایانه داشته که فعالان این جریان را ترغیب به حمایت از خود بکند؟

– بله! روحانی انسان باهوشی است.

احمدی‌نژاد در جاهای مختلف با سخنرانی، ابراز قدرت و جمع‌کردن مردم، مشغول تست‌کردن فضا و ایجاد ذهنیت است. قطعا این‌ حرکات، آثار روانی خود را دارد. احمدی‌نژاد برای ورود به انتخابات ۹۶ یکسری فاکتورها را لحاظ می‌کند. وی مایل نیست در انتخابات سال آینده متحمل شکست شود چون با تعریفی که خودش دارد، دلش می‌خواهد قهرمانانه پیروز شود. احمدی‌نژاد نمی‌آید که مدل قالیباف یا محسن رضایی را پیگیری کند. اصولگرایان از احمدی‌نژاد سوال‌هایی دارند و او باید قطعا ابهاماتی را برطرف کند که مثلا شما درباره فلان شخص چه موضعی دارید. احمدی‌نژاد تاکنون نشان داده که مواضعش درباره برخی افراد، عوض نشده است. وی اگر به صحنه بیاید و بار دیگر روی مواضع قبلی خود تاکید کند، میان اصولگرایان شکاف ایجاد می‌شود.

احمدی‌نژاد معتقد است که جریان اصولگرایی به جهاتی یک جریان به تاریخ پیوسته است و توانایی ایجاد ارتباط با افکار عمومی را ندارد و نمی‌داند که در خیابان چه اتفاقاتی در حال رخ‌دادن است.

احمدی‌نژاد می‌داند که اگر اصولگرایان چندان قادر نباشند برای او رای جمع کنند، می‌توانند برای او ریزش رای و شبهه ایجاد کنند. اصولگرایان به جاهایی خواهند زد که برای احمدی‌نژاد مهم است؛ مثلا اصولگرایان می‌توانند به ماجرای ۱۱ روز خانه‌نشینی او اشاره کنند.

خود اصولگرایان هم می‌گویند که ما در جاهایی از احمدی‌نژاد فاصله گرفتیم.

انها می‌گویند که ما در دولت دهم، بیشترین انتقادات را نسبت به احمدی‌نژاد داشتیم؛ در حالی که اصلاح‌طلبان در بسیاری موارد ساکت بودند. از طرف دیگر ما باید بگوییم که آیا احمدی‌نژاد می‌تواند حمایت ساختاری را برای خود جلب کند؟ مثلا اگر شورای نگهبان احمدی‌نژاد را رد صلاحیت کند، برای او بد خواهد شد؛ احمدی‌نژاد در این شرایط مجبور می‌شود از خود دفاع کند. احمدی‌نژاد مایل نیست که سرنوشت رئیس دولت اصلاحات را داشته باشد که بعد از انتخابات به‌طور کامل از سیاست خارج شود. احمدی‌نژاد فعلا در حال تست‌کردن فضاست. به نظر من وی برای انتخابات ۱۴۰۰ برنامه دارد.

لاریجانی در مرحله اول باید صندلی ریاست را برای خود حفظ و پس از آن تعامل خوبی با دولت داشته باشد. حدس می‌زنم که لاریجانی فعلا ریسک کاندیدای ریاست‌جمهوری شدن را انجام ندهد.

من معتقدم که عارف به نفع روحانی کنار نکشید بلکه فعالان اصلاح‌طلب متوجه شدند که وی رایی ندارد و اگر به انتخابات ورود پیدا کند، وضعیتی بدتر از مصطفی معین در انتخابات ریاست‌جمهوری ۸۴ نصیبش می‌شود. عارف با تکرار مساله کنارکشیدنش در انتخابات ۹۲، مدام بر سر دولت منت می‌گذاشت. خب! حسن روحانی هم یک انسان سیاسی است و این موضوع باعث شد تا رابطه‌ها کم کم مخدوش شود. عارف به نوعی همیشه چهره طلب‌کارانه نسبت به دولت داشت؛ همین باعث شد که حوصله دیگران سر برود! نتیجه این شد که دولت تمایلی به برقراری رابطه تشکیلاتی با عارف پیدا نکرد.

منتشر شده در تاریخ: ۱۶ مرداد ۱۳۹۵
,